تبليغاتX
همه چیز و هیچ چیز ( خنده)

همه چیز و هیچ چیز ( خنده)

به سایت حسین جون خوش آمدید .. اینجا چیزای باحالی پیدا میشه کرد.

them to be new parents. They will tell you that all their knowledge about babies was not enough to keep them from being overwhelmed by their own babies.

All new parents feel the same way. All new parents work at knowing, understanding, and loving their babies. If you want to learn all about your newborn baby, and be able to respond to his/her needs appropriately – it is going to take a lot of your time.

In case you’re a young mother or father, having difficulties in putting the baby to sleep or feeding him, these instructions are the clearest you can get.

Here are some dos and don’ts when it comes to caring for the baby!

 

 

 

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

baby care

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/22ساعت 14:45  توسط hoseinsmart  | 

یک عکس تکان دهدنده از دکتر حسابی

روی ادامه مطلب کلیک کن

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."
آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."
بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.
آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/25ساعت 0:12  توسط hoseinsmart  | 

پیشنهاداتی برای عدم ترشیدگی دوشیزگان::اوف اوف
15 اسفند 87 - 23:21

طبقه بندی: طنز

- یقه اولین خواستگار رو بچسبید كه شاید تنها شتر بخت شما باشه.

2- ناز و لفت و لیس رو بذارید كنار.

3- در معرض دید باشید، گذشت اون زمان كه می‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سایه می رنجم.

4- سن ازدواج رو بیارین پایین، همون 17 یا 18 خوبه. بالاتر كه برین همچین بگی نگی از دهن می‌افتین.

5- تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج كنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشید.

6- دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون كنید، یه وقت كتابشو دور گردنتون آویزون نكنید كه گردن لطیفتون كج می‌شه.

7- پسر‌های فامیل بهترین و در دسترس‌ترین طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپیدشون.

8- رو شكل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشكل...!

9- توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، با ننه صغرا و بی‌بی عذرا نشست و برخاست كنید، همینا هستن كه شادوماد می‌سازن واستون.

10- یه كم به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و كرم شب و روز و ماسك خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نیست. حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید.

11- در پوشش دقت كنید، لباس چسب و كوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع می كنه، یه پوشش سنگین و اندكی رنگین با حفظ معیارهای دوماد پسند بهترینه.

12- مهمون كه میاد قایم نشید، چای ببرید، پذیرایی كنید، خلاصه یه چشمه بیاین كه بعله ما هم هستیم.

13- سعی كنین از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوی در و همسایه قر و قمیش بیاد كه دخترم قربونش برم اینجوریه و اونجوریه...

14- تا مامانه و باباهه می‌گن دخترمون دیگه وقته عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین و در برید، در حركات و سكناتتون این نظر رو تایید كنید و دنبالشو بگیرید.

15- بلاخره اگه خدای نكرده می‌خواین جزو اون یك میلیون و هفت صد هزار دختر بی شوهر نباشید (تازه اگه همه پسرای این مملكت دوماد شن، كه نمی شن) هر چی دارید، رو كنید، منظورم اعضا و جوارحتون نیست منظورم كمالات و هنر مندیاتتونه.

16- و اینو بگم كه از هیچ دوره زندگیتون به اندازه وقتی كه با نامزد محبوبتون زیر سایه درخت توی یه پارك خلوت دارید معاشقه می كنید لذت نخواهید برد، حالا به بعدنش كار ندارم.

17- ...و آخرین توصیه اینكه عوض اینكه توی جریانات عشقی خیابونی و زودگذر غرق بشید و مثل كبك سرتونو زیر برف كنید یه خورده به فكر زندگی آینده‌تون بشید و اینقدر از این دست به اون دست نرید چون كثیف می‌شید، می پكید
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/25ساعت 0:5  توسط hoseinsmart  | 

طنز همسر یابی !!!

طنز همسر یابی !!!
23 فروردین 88 - 11:55
(( تقدیم به اونایی که خودشون جواهرند ولی پرشیا ندارند!!)) -الو سلام.

-سلام جانم بفرمایید.

-مرکز همسر یابیه؟

-بله عزیزم.

-من یه زن میخواستم.

-چشم فدات شم. دادم الان با پیک بیاد در خونه! مرتیکه مگه زنگ زدی پیتزا فروشی؟

- خوب چی باید بگم؟

- بابا یه کم مقدمه چینی کن بعد برو سر حرف اصلی.

- آهان .عرضم به حضور شما که از آنجایی که در دین مبین اسلام تاکید خاصی بر اهمیت ازدواج و نکاح گردیده و بنده هم جوانی مایل به تشکیل خانواده میباشم لذا برآن شدم که با مساعدت شما قدم به وادی تاهل بگذارم. خوبه؟

- حالا شد یه چیزی. حالا پسرم شما چند سالته؟

- 37 سال !

- زکی.همچین گفت جوون فکر کردیم 20 سالشه.عمرت از مال خر هم درازتر شده تازه یاد زن گرفتن افتادی؟

- خب دیگه.امکانات ما الان جور شده.

- میترسم اون یکی امکاناتت دیگه بدرد نخوره!

- فعلا که داره کار میکنه.حالا من باید چیکار کنم؟

- هیچی عزیزم. ما برات یه همسر خوب جور میکنیم.

- حالا اونجا چه جور همسرایی دارین؟

- بگو چجور نداریم؟ عرض کنم که یه مورد داریم تووپ! یه دختر ناز 20 ساله هلو! دور کمر 40.دور سینه 85 !!!! ببینیش آب از دهنت راه میفته! واسه شما میکنه به عبارتی 4000 سکه مهریه و یه پنت هاوس طرفای الهیه. ماشینم کمتر از مرسدس و ب.ام.و قبول نیست.

- آقا مگه داری با پسر بیل گیتس حرف میزنی؟ این دری وریا چیه؟

- خب داداش چرا جوش میاری؟ یه مورد دارم خوراک ! یه خانوم 25 ساله. لیسانس نانوشیمی صنعتی و اولترا سونیک مدار بسته! قد و هیکل و قیافه هم که ماشا ا...ایشون چون فرهنگی و تحصیل کرده هستن 3800 تا سکه و یه خونه تو جردن خرجشونه! ماشین هم در حد آزرا و کمری قبوله!

- داداش مگه سر گردنه است؟

- خب عزیزم گرفتن این مدرکا و ساختن اون هیکلا خرج داره دیگه. تازه بقول کنفسیوس اون بدنو نساخته که مفت بده دست هر عمله ای!

- آره خوب. حالا بیا پایینتر ببینیم چی میشه.

- باشه.یکم صبر کن.... آهان این دیگه اکازیونه. یه خانوم 33 ساله.کارمند بانکه و از هر انگشتش فکر کنم چند تایی هنر بریزه! اونو میتونم با 2800 تا سکه و یه آپارتمان حوالی ستارخان واست قولنامه کنم. یه پرایدی. پژویی هم باشه چه بهتر.

- راستش من ماشین یه کم برام سخته....

- خب بابا فهمیدم. یه خانومی هست 38 سالشه. قیافش بدک نیست. فقط یه 40 کیلویی اضافه وزن داره. عوضش اعتقاد راسخ داره که مادیات در زندگی مهم نیست و عشق مهمه ! 1400 تا سکه و یه خونه حوالی میدون خراسون هم واسش کافیه! با تاکسی هم حال میکنه حسابی!

- راستش اگه یکم دیگه بیای پایین ممنون میشم....

- لا ا....  صبر من این زیرو ببینم. آهان. این دیگه راسته کار خودته. یه خانوم نجیب و اصیل و بساز .45 سالشه .البته نباید اونقدر ظاهر بین باشی که از قیافش بترسی! چیزای مهمتری هم تو زندگی هست. یه آلونکی حوالی پاکدشت و یه لقمه نون براش ایده آله. تازه چون میخواد وزن کم کنه اهل ماشین نیست. از اینجا تا چابهار هم پیاده ببریش صداش در نمیاد! اگه اینم رد کنی یا باید بری یه کارتن شامپو داروگر بگیری واسه بقیه عمرت یا بیای ننه بزرگ منو عقد کنی!

- خیله خب. گویا چاره ای نیست. ببینم من کی بیام برای صحبت با ایشون؟

- صحبت واسه چی؟

- واسه تفاهم و این حرفا دیگه.

- بخواب بابا ...مرد حسابی گویا تو باغ نیستیا. این حرفا واسه تو فیلماست.

- راست میگیا. خب پس من فردا با شناسنامه میام واسه عقد!

- مبارکه انشا....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/24ساعت 23:37  توسط hoseinsmart  | 

آقایان پاسخ می دهند

آقایان پاسخ می دهند
سئوال: برخی خانم ها مثل چی هستند ؟

خانم ها مثل رادیو هستند
هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند

خانم ها مثل شبكه اینترنت هستند
از هر موضوعی یك فایل اطلاعاتی دارند

خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید

خانم ها مثل موتور گازی هستند
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون

خانم ها مثل لیمو شیرین هستند
اول شیرین و بعد تلخ می شوند

خانم ها مثل موبایل هستند
هر وقت كاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند

خانم ها مثل گچ هستند
اگر چند دقیقه مدارا كنید آنچنان سخت می شوند كه هیچ شكلی نمی گیرند

خانم ها مثل كنتو ر برق هستند
هر از چند سالی یكبار سن آنها صفر می شود

خانم مثل فلزیاب هستند
هرگاه از نزدیكی طلافروشی رد می شوند عكس العمل نشان می دهند

خانم ها خیلی زرنگ هستند
آنقدر جنگیدند تا جایزه صلح را گرفتند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/24ساعت 23:27  توسط hoseinsmart  | 

اختلاف بین دخترای ایرانی با دخترای امریکایی

امریكا:

جنس: دختر

مکان: شمال اورگان، غرب ولایات المتحده

سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژی

موضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان شاخه کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یک گیاه 4.5 سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت.

فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی "فمینیست های مذکر گرا" ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ کالیفرنیا….

آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش…وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود.

نوع لباس: شلوار جین..کفش کوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now

نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!!

قد: مایکل جکسون منهای 20 سانت

تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا

موضوع قالب اس ام اس: "رسیدی خونه عزیزم؟"

موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه ساعد

موسیقی مورد علاقه: کانتری

بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب

محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی.. بلیط مترو

---------- ---------- ---------- ---------- ---------- ---------- ---------- ---------- ----------

ایران :

جنس: دختر

مکان: شمال غرب تهران، ایران

سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق دیپلم برق شاخه الکترونیک ، دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه نرم افزار

موضع پایان نامه: تاثیر زبان برنامه نویسی C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه جدید امینم روی ساعد دست نوشته می شود.

فعالیت های اجتماعی: تجمع در یک 206 با همکلاسی ها و کل کل دست فرمان با پسری که تویوتا کمری دارد.

آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم…. در خانه دانشجویی دوستان و همین الان

نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی شرت مشکی با عکس "50 سنت" ، کتانی به سایز 52

نوع آرایش:

لب : بریتنی

مو: کامرون دیاز

تتو ابرو: آنجلینا جولی

سایه: شقایق فراهانی

سینه: رنه زوئلنگر

قد: یک چهار پایه + 20 سانت

تاثیر وزنی: روی کاپوت ماشین بیفتد…. دوباره بر می گردد بالا !

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی 167 تا

موضوع قالب اس ام اس: جغرافیا،فمینیسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمی روحی و کلمات قصار آنتونی رابینز

موضوع جالب روی دست: جای تیغ روی مچ

موسیقی مورد علاقه: هیوی متال

بیماری یا نارسایی: سوء تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوکی استخوان، ریزش مو، عرق کف دست، پرخاشگری

محتویات داخل کوله: کبریت، چاقو، ام پی تری پلیر، گیم دستی پلی استیشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، یک اتود، سی دی آهنگ های رضا پیشرو و زدبازی، یک بسته اولترا لایت

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/24ساعت 23:23  توسط hoseinsmart  | 

معرفی شهر ونیز ایتالیا

شهر زیبای ونیز در شمال کشور ایتالیا و در منطقه ونتو ( Veneto ) واقع شده و دارای جمعیتی در حدود ۲۷۰ هزار نفر هست. شهرت این شهر به خاطر بنا شدن اون بر روی آب و پل های فراوان اون هست که مناظری بدیع رو خلق کرده. از سوی دیگه این شهر در طول دوره حیاتش بیشتر به صورت خود مختار و مستقل اداره می شده و یکی از مناطق مهم تجاری هم به حساب میومده. در ادامه با ما همراه باشید تا شهر ونیز رو از بالا به تماشا بنشینیم.

shql2ux6s3u12eg5spm1.jpg md7benwsk3m3g56b5h1v.jpg dsz3ljbfrwixzwn3gipa.jpg
25so48aonbo1zfaoiyg4.jpg iy9uksyrl5qr2k6bb5r5.jpg g6oxco0mqkbzwxyqcv6.jpg
5jwrophtzyrj70rl8t2m.jpg ya9n92gtfqdgkiq3im9.jpg u539to06r00vu35uri9v.jpg
bxv0jhz9zmst5t9g4ko.jpg ege35gwx93eh37vniux.jpg
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/24ساعت 23:21  توسط hoseinsmart  | 

پسرها:

با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک- کارت رو داخل دستگاه میذارن- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن- پول و کارت رو میگیرن و میرن

دخترها:

با ماشین میرن دم بانک
در آینه آرایششون رو چک میکنن
به خودشون عطر میزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن
در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن
بلاخره ماشین رو پارک میکنن
توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن
کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه
کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون
دنبال کارت عابربانکشون میگردن
کارت رو وارد دستگاه میکنن
توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن
کد رمز رو وارد میکنن
۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن
کنسل میکنن
دوباره کد رمز رو میزنن
کنسل میکنن
دوست پسرشون رو صدا میزنن که کد صحیح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو میزنن
دستگاه ارور (خطا) میده
مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن
دستگاه ارور (خطا) میده
بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم میذارن
پول رو میگیرن
برمیگردن به ماشین
آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن
توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن
استارت میزنن
پنجاه متر میرن جلو
ماشین رو نگه میدارن
دوباره برمیگردن جلوی بانک
از ماشین پیاده میشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن
سوار ماشین میشن
کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده
آرایششون رو توی آینه چک میکنن
احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن
میندازن توی خیابون اشتباه!
برمیگردن
میندازن توی خیابون درست
پنج کیلومتر میرن جلو
ترمز دستی رو آزاد میکنن!! (میگم چرا اینقدر یواش میره!! ) 

البته با عرض معذرت از دختر خانمها

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/13ساعت 17:12  توسط hoseinsmart  | 

olc

سلام

امروز من یکی از بهترین روزهای اینترنتی خودم رو داشتم  امروز من یاد گرفت که بغیر از دانلود و چت اینترنت چیزایی دیگه هم داره

یک سایت رو بهتون معرفی میکنم که هنوز خودم از کشف چنین منبع جالبی متحیر مونده ام

این سایت اموزش زبان انگلیسی هست که به شما در یاد گیری زبان انگلیسی کمک میکنه

البته از جادو گری و شعبده بازی خبری نیست و شما حتما باید تمرین رو داشته باشید

اما این بهترین سایتی هست که من دیدم

البته فکر نکنید من با این مطلب قصد درامد زایی دارم چونکه من فقط قص دارم تا بقیه هم مثل من از این امکانات خیلی عالی استفاده کنند

بخ قول حسن که میگه : به دیگران یاد بده تا دیگران به تو یاد بدن  

 

http://www.openlearningcenter.com/affiliation/incomming.asp?id=1276993919

روی نوشته بالا کلیک کنید تا وارد سایت بشین

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/10ساعت 23:42  توسط hoseinsmart  | 

طبقه بندی: طنز

dp015mpl1y7r9nc8s95b.jpg

 

ieg2y583j3av5uzrvfvr.jpg

 

1-اون تصویر بالایی حاصل کار هنرمندان ارزشی عرب در تبلیغ حجاب است این پایینی هم حاصل زحمات هنرمندان ارزشی ایرانی در کپی کردن همان طرح بالایی است. تازگی ها با چسباندن این تصویر در اطراف مدارس دخترانه ...........این در حالی است که  قرن ها است شاعران  با تشبیه  زن و مرد  به شمع و پروانه و گل و بلبل افراد نا اگاه را تشویق می کنند جا دارد هنرمندان ارزشی برای شیرفهم کردن ملت فهیم ایران بیشتر تلاش کنند. برای ارزیابی درک تصویری خودتون از تصویر بالا به این سوالات جواب دهید:

 

1-شباهت دخترها به شکلات در این است که …

الف- هر دو بی ارزش  می شوند

ب- هر دو را باید بسته بندی کرد تا فاسد نشوند

ج- هر دو باید دور از دسترس اطفال نگهداری شوند

د- هر دو برای لذت بردن ساخته شده اند و خاصیت دیگری ندارند

 

2-دختری که در محل کار حجاب را رعایت می کند ولی در خانه پارتی می اندازد چه نوع شکلاتی است؟

الف- شکلات مغزدار

ب- شکلات رژیمی

ج- شکلات دو رنگ

د- هات چاکلت

 

3-اگر نسبت دخترهای بدحجاب به پسرهای دخترباز مانند نسبت شکلات باشد به مگس، نسبت پسرهای دخترباز به بچه مثبت ها مانند نسبت …

الف- مگس بالدار است به مگس بی بال

ب- مگس سالم است به مگس دیابتی

ج- مگس معمولی است به خرمگس

د- مگس سمج است به مگس بی بخار

 

4-اصطلاح (( شکلات پیچ )) به چه معنی است؟

الف- دختری با حجاب خفن که فقط یک چشمش بیرون است

ب- میت کفن شده

ج- کسی که دوست دخترش او را پیچانده باشد

د- الف و ب صحیح است

 

5- پسری که با دخترهای گشت ارشاد دوست می شود چه نوع مگسی است؟

الف- خرمگس

ب- مگس نابینا

ج- مگس سرکه

د- مگس قانع

 

6-اگر دخترها شکلات باشند و پسرها مگس نقش گشت ارشاد برابر است با ...

الف- خرمگس معرکه

ب- پشه بند

ج- بسته بند سیار

د- صاحب قنادی

 

7- با استفاده از پیام نهفته در تصویر بالا شعر انحرافی زیر را اصلاح کنید (( حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم ))

الف- حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا تا بیان حالتو بگیرن

ب- حاجت مطرب و می نیست تو هم برقع نگشا که حوصله دردسر نداریم

ج- مطرب و می چیزهای بسیاری بدی می باشد خواهرم تو شکلاتی و من مگستم خودت را در جای خشک و خنک و پوشیده نگه دار که من هم بروم دنبال کارم

د- حاجت مطرب و می نیست تو برقع نگشا زلفاتم جمع کن بزار سر ما هم سر جاش بمونه

 

8- به سوالات فوق چگونه جواب دادید؟

الف- با کمک یک حشره شناس

ب- با کمک یک قناد

ج- همینجوری قضا قورتکی

د- جواب ندادم چون سوالات مزخرفی بود

2-معمولا رسم است که هر سال روز اول محرم یک مقام قضایی اعلام میکنه در ماه محرم جرایم 90 درصد یا بیشتر کاهش پیدا می کند و البته برای اینکه مردم فکر نکنند این هم چیزی شبیه پیش بینی وضع هوا است اضافه می کنند سالهای قبل هم همینجوری بوده. خب این واقعا باعث مباهات است که 90 درصد جمعیت ِ دزد و چاقوکش و خفت گیر و شرخر و باجگیر و کف زن و پا انداز در این مملکت اعتقادات شدید مذهبی دارند. به نظر من اون ده درصد باقی مونده هم مذهبی هستند منتها برای اینکه ریا نشه تقیه می کنند و کارشون را محرمها تعطیل نمی کنند.

خود من هم خیلی از این مومنان فصلی را میشناسم که در ماه محرم و صفر و ماه رمضان یک سری کارها مثل عرق خوری را میگذارند کنار یا یک دفعه نمازخوان میشن. میشه گفت اینها پیرو این شعر حافظ هستند که میفرماید:

 نگویمت که همه ساله می پرستی کن / سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش

البته عده ای عقیده دارند در اصل حافظ می خواسته بگه سه ماه پارسا می باش و نه ماه عشق و حال کن ولی چون قافیه تنگ امده برعکسشو گفته…. یک روایت دیگری هم هست که میگه این توصیه حافظ مربوط به دوره بارداری خانمش بوده و حافظ  به خاطر نگرانی از تاثیر مصرف الکل در دوره بارداری این را به خانمش گفته ……. به هر حال اصل توصیه جناب حافظ هرچی باشه ایرانیها ثابت کرده اند که در جمع کردن خدا و خرما استعداد کم نظیری دارند و در واقع با این روش ادم میتونه در دنیا و اخرت عشق و حال کنه ….. باز به قول جناب حافظ:

فردا شراب کوثر و حور از برای ماست / امروز نیز ساقی مه روی و جام می!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/09ساعت 0:50  توسط hoseinsmart  | 

دانلود مجله

http://www.freemag.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/05ساعت 1:41  توسط hoseinsmart  | 

سلام اجی !

مخ زنی به روش آبجی بازی ( قابل توجه دختران معصوم و تازه کار )

.

سلام آجی

خوبی ؟؟

به همین سادگی ...همه چیز از یک بازی مسخره شروع می شه . بازی داداش و آجی .... پسره از در دوستی صادقانه و مخلصانه و برادرانه در میاد و و میره برای شکار دخترکان کم سن وسال و کم تجربه ...این بازی خطر ناک از آبجی خطاب کردن طعمه شروع  می شه و دو طرف می شن خواهر وبرادر هم دختره پسره رو داداش صدا میزنه و پسره هم به دختره می گه آجی یا همون آبجی خودمون تا اینجای قضیه هیچ اشکالی نداره که هیچ خیلی هم قشنگه مدتی که می گذره وقتی چتاشونو می خونی می بینی پسره به دختره حرفای محبت آمیزی می زنه که در تمام عمرش حتی یه بار به خواهر واقعی خودش هم نگفته و دختره هم جوابایی داده که آرزو به دل داداش اصلیش مونده که از این حرفا بشنوه  . بازم بد بینی به خرج نمی دیم و می گیم ایشالله که گربه است . باز چند وقتی می گذره وقتی پسره خوب نقاط قوت و ضعف دختره رو می شناسه گه گداری وسط چت با ارسال شکلک های بوس و فلرت ( قلب ) به آجی حالی می کنه که این یک بازی است و از اون به بعد بازی میوفته توی مود حرفای عاشقانه ...و دیری نمی گذره که داداش و آبجی قرار ملاقات حضوری می زارن و خیابان گردی ها شروع می شه.  دراین مرحله است که یواش یواش آجی می فهمه که قصه چیز دیگریست و لی بازار خراب شوهر  و پیدا نشدن یک راس همسر باعث می شه آجی علیرقم میل باطنی و با آنکه پی به امیال کثیف داداش برده بازی رو ادامه بده و بقیه ی ماجرا .....

 

بقیه ی ماجرا رو شما برای من بنویسین به کسانی که بهترین پیشنهاد رو برای تکمیل این ماجرا بدن یه جلد کتاب هدیه خواهم داد  .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/09ساعت 18:56  توسط hoseinsmart  | 

اصفهانیه یه 25 تومنی رو تو دستش هی فشار می داده دستش عرق می کنه می گه اگه تا صبحم گریه کنی خرجت نمی کنم

 

دو تا ديوونه مي رسن به هم، اولي به دومي مي گه: اگه چراغ قوه رو روشن کنم، از نورش مي ري بالا؟ دومي مي گه: فکر کردي من ديوونم؟ که برم بالا، تو چراغ قوه رو خامو ش کني و من بيفتم پايين

 

 

زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهر بازي مي مونن. از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي

زندگي 4 پيچ داره تولد عشق ازدواج و مرگ سر کدوم پيچ منتظرت باشم؟

 

 

 

پیغام گیر خونه حافظ اینا: رفته ام بیرون ز کاشانه ی خود غم مخور تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگزاری پیام آن زمان کو باز گردد خانه خود غم نخور

 

 

 مغزهاي بزرگ, درخصوص ايده ها صحبت مي کنند مغزهاي متوسط, در مورد حوادث بحث مي کنند مغزهاي کوچک, درباره مردم بحث مي کنند

ٌ

به عکس زير با دقت نگاه کن. چي نمي بيني؟ هيچي؟.......... دوباره نگاه کن. بازم هيچي؟ تو هيچي نوفهمي... اين عکس خرزو خان بيد ديگه

تركه به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ تركه مي گه : آره . تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/30ساعت 15:57  توسط hoseinsmart  | 

مبارزهء حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) و شهادت آن مظلوم

از بعض ارباب مقاتل نقل است كه چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام نظر كرد هفتاد و دو تن از ياران و اهلبيت خود را شهيد و كشته بر روي زمين ديد عازم جهاد گرديد، پس به جهت وداع زنها رو به خيمه كرد و پردگيان سرادق عصمت را طلبيد و ندا كرد كه اي سكينه، اي فاطمه، اي زينب، اي ام كلثوم. عَلَيْكُنَّ مِنّي السَّلامُ:

پس سكينه عرض كرد يا اَبَه اَسَتَسْلَمْت لِلْمَوتِ اي پدر آيا تن به مرگ داده‌اي؟ فرمود چگونه تن به مرگ ندهد كسي كه ياور و معيني ندارد عرض كرد پس ما را به حرم جدمان بازگردان، حضرت در جواب بدين مثل تمثل جست:

اگر صياد از مرغ قطا دست بر مي‌داشت آن حيوان در آشيانة‌ خود آسوده مي‌خفت. كنايت از آنكه اين لشكر دست از من برنمي‌دارند، و نمي‌گذارند كه شما را به جائي برم، زنها صدا به گريه بلند كردند، حضرت ايشان را ساكت فرمود. و گويند كه آن حضرت رو به ام كلثوم نمود و فرمود.

 

در اثبات الوصيه است كه امام حسين عليه السلام حاضر كرد علي بن الحسين عليه السلام را و آن حضرت بیمار بود پس وصيت فرمود به او به اسم اعظم و مواريث انبياء عليهم السلام و آگاه نمود او را كه علوم و صحف و مصاحف و سلاح را كه از مواريث نبوتست نزد ام سلمه رضي الله عنها گذاشته و امر كرده كه چون امام زين العابدين عليه السلام برگردد به او سپارد.

در دعوات راوندي از حضرت امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده كه فرمود پدرم مرا در بر گرفت و به سينه خود چسباند در آن روز كه كشته شد وَالدّمآءُ تَغْلي و خونها در بدن مباركش جوش مي‌خورد، و فرمود اي پسر من حفظ كن از من دعائي را كه تعليم فرمود آنرا به من فاطمه صلوات الله عليه و تعليم فرمود به او رسول خدا صلي الله عليه و آله و تعليم نمود به آن حضرت جبرئيل از براي حاجت و مهم و اندوه و بلاهاي سخت كه نازل مي‌شود و امر عظيم و دشوار و فرمود بگو:

بِحَقّ يس وَالْقُرانِ الْحَكيمِ وَ بِحَقّ طه وَالْقُرانِ الْعَظيم يا مَنْ يَقْدِرُ عَلي حَوائِج السّائِلينَ يا مَنْ يَعْلَمُ ما في الضَّميرِِ يا مُنَفّسَ عَنِ الْمَكروُبينَ يا مُفَرّجَ عَنِ الْمَغْمُومينَ يا ارحِمَ الشَّيْخ الْكبيرِ يا رازِقَ الّطِفْلِ الصَّغيرِ يا مَنْ لايَحْتاجُ اِلَي التَّفْسيرِ صَلّ عَلي مُحًّمَدٍ وَ الِ مُحَّمَدٍ وَ افعَلْ بي كَذا وَ كَذا.

در كافي روايت شده كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام وقت وفات خويش حضرت امام محمد باقر عليه السلام را به سينه چسبانيد و فرمود اي پسر جان من وصيت مي‌كنم ترا به آنچه كه وصيت كرد به من پدرم هنگامي كه وفاتش حاضر شد و فرمود اين وصيت را پدرم به من نموده فرمود,

يا بُنّيَّ اِيّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِراً اِلاّض اللهُ.

اي پسر جان من بپرهيز از ظلم بر كسي كه ياوري و دادرسي ندارد مگر خدا.

راوي گفت پس حضرت سيدالشهداء عليه السلام به نفس نفيس عازم قتال شد. امام زين العابدين عليه السلام چون پدر بزرگوار خود را تنها و بيكس ديد با آنكه از ضعف و ناتواني قدرت برداشتن شمشير نداشت راه ميدان پيش گرفت، ام كلثوم از قفاي او ندا در داد كه اي نور ديده برگرد، حضرت سجاد عليه السلام فرمود كه اي عمه دست از من بردار و بگذار تا پيش روي پسر پيغمبر صلي الله عليه و آله جهاد كنم، حضرت سيدالشهداء عليه السلام به ام كلثوم فرمود كه باز دار او را تا كشته نگردد و زمين از نسل آل محمد عليهم السلام خالي نماند. بالجمله امام حسين عليه السلام در چنين حال از محبت امت دست بازنداشت و همي خواست بلكه تني چند به راه هدايت درآيد و از آن گمراهان روي برتابد. لاجرم ندا در داد كه آيا كسي هست كه ضرر دشمن را از حرم رسول خدا صلي الله عليه و آله بگرداند؟ آيا خداپرستي هست كه در باب ما از خدا بترسد؟ آيا فريادرسي هست كه اميد ثواب از خدا داشته باشد و به فرياد ما برسد؟ آيا معيني و ياوري هست كه به جهت خدا ياري ما كند؟ زنها كه صداي نازنينش را شنيدند به جهت مظلومي او صدا را به گريه و عويل بلند كردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/30ساعت 15:50  توسط hoseinsmart  | 

پنجاه روش موثر برای مردم آزاری

پنجاه روش موثر برای مردم آزاری

۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو كوك كنین تا همه از خواب بپرن! این روش برای افرادی كه غیر از سادیسم، رگه‌هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه


۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی‌ها زودتر راه بیفتن

۳: وقتی می‌خواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین

۴: وقتی از كسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین

۵: كرایه تاكسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسكناس هزاری پرداخت كنین

 ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین

۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل كنین

۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ كیلومتر در ساعت حركت كنین

۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب كانال رو عوض كنین

۱۰: از بستنی فروشی بخواین كه اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه

۱۱: در یك جمع، سوپ یا چایی رو با هورت كشیدن نوش جان كنین

۱۲: به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنین

۱۳: وقتی از آسانسور پیاده میشین دكمه‌های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترك كنین

۱۴: وقتی با بچه‌ها بازی فكری می‌كنین سعی كنین از اونها ببرین

۱۵: موقع ناهار توی یك جمع، جزئیات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی كه چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف كنین

۱۶: ایده‌های دیگران رو به اسم خودتون به كار ببرین

۱۷: بوتیك چی رو وادار كنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچكدوم جالب نیست و سریع خارج بشین

۱۸: شمعهای كیك تولد دیگران رو فوت كنین

۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف كنین

۲۰: وقتی كسی لباس تازه می‌خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش كلاه رفته

۲۱: صابون رو همیشه كف وان حمام جا بذارین

۲۲: روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب كنین

۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی می‌بینین بگین چقدر پیر شده

۲۴: وقتی كسی در یك جمع جوك تعریف می‌كنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود

۲۵: چاقی و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری كنین

۲۶: بادكنك بچه ها‌رو بتركونین

۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد كنین و بخندین

۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو كوتاه می‌كنه بهش بگین كه موی بلند بیشتر بهش میاد

۲۹: بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین

۳۰: كلید آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این روش هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره

۳۱: ایمیل‌های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد كنین

۳۲: توی كنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری، بی موقع دست بزنین

۳۳: هر جایی كه می تونین، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستكش یا كفش دوستتون بهتره

۳۴: حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین

۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین

۳۶: دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنین

۳۷: عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنین

۳۸: پیچهای كوك گیتار دوستتون رو كه ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین

۳۹ : با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش كه اونطرف خیابونه رو بپرسین

۴۰: شیشه های سس گوجه‌فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنین

۴۱: موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارین

۴۲: توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته‌ها و فندقهای دهان بسته بذارین

۴۳ : شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسكه رو تعریف كنین

۴۴: توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین

۴۵: توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبریت فرو كنین

۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل‌ها رو عوض كنین

۴۷: یكی از پایه‌های صندلی معلم یا استادتون رو لق كنین

۴۸: توی مهمونی‌ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین كه هر چی شعر بلده بخونه

۴۹: چراغ توالتی كه مشتری داره و كلید چراغش بیرونه رو خاموش كنین

۵۰: ورقهای جزوه ۳۰۰ صفحه‌ای دوستتون كه ازش گرفتین زیراكس كنین رو قاطی‌پاتی بذارین، یه بر هم بزنین، بعد بهش پس بدین

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/22ساعت 17:19  توسط hoseinsmart  | 

به نظر شما اگر پسرا نبودن چه اتفاقی میافتاد؟

به نظر شما اگر پسرا نبودن چه اتفاقی میافتاد؟

 

اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟

اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟

اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟

اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟

اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟

اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟

 اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟

اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 18:56  توسط hoseinsmart  | 

حقیقتی محض درباره پسرهای ایرونی

حقیقتی محض درباره پسرهای ایرونی

پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.

وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه

، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی می کنه .

مرتب خودشو به بهونه های مختلف می ندازه تو بغل زنها و دخترا .

دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه .

به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه .

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 18:38  توسط hoseinsmart  | 

از نوشته های دخترایی که به آقا پسرا لطف فراوان دارند

از نوشته های دخترای ضد پسر

تا دیروز می گفتن دوست دختر امروز می گن داف(هر چند نمی دونن داف با چه الفیه)

- تا دیروز موهاشنو با ژل سیخ می کردن امروز با اندوگراف(هر چند شما پسرا عقلتون به اندوگراف نمی رسه)

- تا دیروز ابروهاشونو بر می داشتن امروز تاتو می کنن(الگوشونم حامد هاکانه)

- تا دیروز رو کاغذ کاهی شماره مینوشتن امروز بیزینس کارت می دن(هیچ جا هم اعتبار داره)

- تا دیروز تریاک رو چراغ نفتی دود می کردن امروز رو شومینه(معتادا هم معتادای قدیم)

- تا دیروز تو کوچه بن بست قرار می ذاشتن امروز تو کافه تریا(زودم قهر می کنن پولشونو دختره حساب کنه)

- تا دیروز سقز می ترکوندن امروز اکس می ترکونن(سقزم بهشون توهم می داده)

- تا دیروز آشغال دم در می ذاشتن امروز خودشونم با اشغالا وا می سن دم در(اونم با عینک دودی)

- تا دیروز ساعت 9 می خوابین امروز اصلا شبا خونه نمی یان که بخوابن(کارتون خواب می شن)

- تا دیروز مرطوب کننده ی گل پسند می زدن امروز کرم پودر ساویز(خارجی شو می خوای چکار)

- تا دیروز عطر کبرا می زدن امروز noxa می زنن(ولی بازم بو گند می دن)

- تا دیروز دخترا رو سوار می کردن امروز به دخترا سواری می دن(خر سواری دلا دلا نمی شه)

- تا دیروز واسه سگشون قلاده می خریدن امروز واسه خودشون می خرن(واق واقم می کنن)

- تا دیروز کارت تلفنشونو پرس می کردن امروز سیم کارتشونو پرس می کنن(ولی بازم همراهشون به علت بدهی قطع می شه)

- تا دیروز ریش آیت اللهی می ذاشتن امروز ریش بزی بزی(گرگم می خورتشون)

- تا دیروز آتاری بازی می کردن امروز دختر بازی می کنن(همیشه هم گیم اوور می شن)


- تا دیروز با درو دیوار عکس می نداختن امروز با درو داف!
+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 18:37  توسط hoseinsmart  | 

آقا گل ژسرا بخوانند (از سری مطالب آموزنده اجتماعی)

قبل از این که شروع کنم این رو تذکر بدم که دلیلی که اکثر مرد ها از خندوندن نتیجه مثبت نمی گیرن اینه که سعی می کنن با گفتن جوک دخترها رو بخندونن. در حالی که خنده ای که در اینجا مورد نظر ماست خنده ی حاصل از داشتن یک شخصیت با مزست. برای مثال چارلی چاپلین برای خودش یک شخصیت خلق کرده بود که بامزه بود کاراش (خجالتی و دست و پا چلفتی در عین حال زرنگ و ... ) شما هم باید برای خودتون یک شخصیت خلق کنید که جذاب و خنده دار باشه ولی مطمئنا دست و پا چلفتی مورد نطر ما نیست.

با کارهایی بهتون می دم می تونید یک شخصیت بامزه خلق کنید و در عین خنده دار بودن جذاب هم باشید

تا می تونید در مورد مسایل مختلف مربوط به دختر زیاده روی کنید. مثلا یه دختری بهتون میگه وای چقدر موام بد شده امشب (داره ناز می کنه که شما بگید نه خیلی هم قشنگه)! و شما هم می گید : من نی خواستم بروت بیارم ولی آره خیلی بد شده. همونجا احتمالا دختره میخنده و یک وشگونی ازتون می گیره و شما هم می تونید اینو براش دیگه تا آخره اون شب داستان کنید و همش بگید وای همه دارن مواتو نگاه می کنن! حالا چی کار کنیم و یا مثلا من خجالت می کشم با این موا با تو راه برم و

تا اون جا که می تونید سعی کنید متهمش کنید می خواد شمی رو بلند کنه! دختر . مثلا اگه گفت دیگه دیره و من باید برم خونه بگید ولی من باهات نمیام و اون می گه نه گفتم تو بیا گفتم من می خوام برم خونه و شما هم که انگار کرید می گید ای بابا ما هنوز همدیگرو درست نمیشناسیم و تو می خوای منو ببری خونت. عجب دور و زمونه ای شده ها و ...

حرفاشو سو تعبیر کنید. مثلا اگر داشت بهتون می گفت مثلا با هم شام درست کنیم و برگشت گفت: ''''''''بکنیم یا نه''''''''؟
همین حرفشو به شوخی بگیرید.

زیادی لبخند نزنید و به جوکهای خودتون نخندید.

احساساتشو لطیف مسخره کنید؟ مثلا : می گه وای واقعا از اینکه مردم بقل دستم سیگر بکشن متنفرم! بگید: حالا واقعا نسبت به این کار چه احساسی داری؟

این ها رو با جوک ها و تیکه های با مزه تون قاطی کنید، حتما نتیجه می ده
+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 18:28  توسط hoseinsmart  | 

جوجه تیغی ناز نازی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/19ساعت 23:34  توسط hoseinsmart  | 

سایت باحالی که من خیلی حال کرذم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 22:24  توسط hoseinsmart  | 

توی این هاگیر واگیر من یه سایت توژ پیدا کردم که بازی باحالی داشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 22:10  توسط hoseinsmart  | 

بدون شرح

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 22:0  توسط hoseinsmart  | 

روز خون

سلام

امسالعجب ماه محرمی بود  دیگه فکر نمیکتم مثلش رو داشته باشیم

سبز مثل کریسمس

سیه مثل محرم

و قرمز مثل غزه

این و.سط هم اسرائیل اومد از آب  گل آلود ماهی بگیره(کرسمس) س

با خودش گفت که توی این موقع بهترین زمان حمله است و چونکه مردم سرشون به تعطیلات کرسمسه خبری از اعتراض نیست

اما آخه یکی نیست بهش بگه آخه خره کسی توی محرم میاد اینکارو بکنه ؟

توی این ماه امام حسین درس آزاد مردی رو به ما میده

به خاطر همین ده روز زندگی تمام شیعیان به اضافه خیلی از آدم های دیگه که حتی مسلمون هم نیستن عوض میشه

من داشتم با خودم فکر میکردم که اسرائی توی این جنگ شکست خورده . آخه توی این جنگ چهره وحشی خودش رو نشون داد .. حتی سایت هایی مثل BBC هم به وحشی بازی های اسرائیل اعتراف می کنن ولی فقط یکم چهرشو عوض میکنن

اخه یکی نیست بگه چقدر این اسرائیلی ها ساده هستند  که این همه ماه توی ماه محرم  کشتار یک عالمه آدم بیگناه رو شروع کردن

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 21:53  توسط hoseinsmart  | 

روزی روزگاری

به نام خدا

داستان ماه السلطان و افلاتون

بچه ها میخوام برای شما یه قصته قشنگ بگم که کف کنید

با بازیگری

مجنون

 

 

 

 

ماه السلطان

 

 

 

 

افلاتون  

 

 

 

دونکیشوت

 

 

 

و زورو

 یه روز یکی بود یکی دیگه نبود

 

 

زیر لایه اوزون سوراخ سوراخ شده یه پسری بود که هرچی باباش مامانش بهش میگفتن عزیزم گلم بیا برات یه زن پیدا کنیم این آقا افلاتون ما میگفت نه . نه . نه ......مامان افلاتون میگفت جیگرم آخه چرا زن نمیخوای موی سیاه دماغ دراز واه واه واه .......................ببخشید یه لحظه با داستان حسن کچل اشتباه شد....  آخه مشکلت چیه . افاتون گفت مامان من یه دختر حای کلاس میخوام از اونا که تا پدر دانشگاهو درنیارن از درس خوندن دس ور نمیدارن  مامانش گفت عزیزم باشه هر جور که خودت میخوای . چشتون در نیارم این افلاتون  مارفت در تویله رو باز کرد و گوسفندارو برد که بربرشون چراگاه  همینکه رسید به اولین چراگاه خرشو توی پارکینگ پارک و به گوسفنداش گفت شما بچرید من هم میشینم برای دل خودم با فلوت     های گلمی    های گل     رو میزنم.

300سال قبل از زمان حال

در همین زمان دونکیشوت که تصمیم گرفته بود بره برای ماه السلطان یه نامه اقامت در کشور دژقول فول بگیره و رفت نامه رو گرفت و برد که بدست ماه السلطان بده .همینطور که دونکیشوت  داشت راه میرفت خرش یه دفعه یونجه تموم کرد و چونکه یونجه سهمیه بندی شده بود و اون هم از همه سهمیه کارت سوخت خود استفاده کرد همون جا موند در همین هین که دنبال یه سیم میگشت تا بتونه الاقشو (شما بخونید نوت بوک) به شبکه جهانی اینترنت وصل کنه یک دفعه یه چیزی شترق خورد بهش سرشو بالا کرد دید که مجنون آشفته حال خورده بشه  . دونکیشوت گفت: آهای شما چرا به من برخورد نمودید  مجنون گفت : من مجنونم و در غم بدست آوردن لیلی آشفته حال و پریشون هستم .

دونکیشوت هم که دید الان بهترین موقع هست تا نامه ماهالسلطان رو به باحال سیتی ببره به مجنون گفت اگر میخواهی این  لیلیت را ببینی باید این نامه را به ماه السلطان برسانی  . مجنون هم  آشفته حال و سر پایین به راه افتاد تا شاید به لیلی برسد.

300 سال بعد از زمان 300 سال قبل

ماه السلطان  که به همراه بغچه پر از کلوچه به دنبال جایی میگشت تا کلوچه هایش را به خلق و ملت بیندازد دستمالش از دستش افتاد درون جوی و آب بردش. لیلی هم که پریشون حال به دنبال دستمال چرقو میدوید یک دفعه مجنون پریشون حال را دید که از دور میاید . کمی ترمز کرد و به مجنون گفت .آهای، مجنون که میگویند تو هستی؟  مجنون گفت اری من مجنون هستم و به دنبال لیلی میگردم.

ماه السلطان هم گفت لیلی در کاخ آق بابا زندگی مکند کاخش هم اینوره.

لیلی هم خوشحال شد و به ماه السطان گفت تو چقدر خوبی بیا این نامتو بگیر.

در همین حین افلاتون که شاهد و نظاره گر این اتفاق بود یک دل نه یکصد دل شیفته ماه السلطان شد

و رفت از نگهبان تویله سوال کرد : ای مرد آیا تو این دختره کلوچه فروش را میشناسی او گفت که این دختر کسی نیست جز  نگار نه ببخشید نام او ماه السلطان است خیلی ختری هستش هواست باشد

او گفت نه به من میگویند افلاتون من با خرم در چرا گاه های اطراف ولایتم هشتصدتا ملق زدم وتصادف خیلی سختی داشتم و هیچیم نشد  .

خوب بچه ها قصه ما بسر رسید اما فلاتون  به ماه السلطان نریسد

ما از این قصته چنتا نتیجه میگیریم

اول اینکه نفهمیدیم زورو این وسط چیکاره هست

دوم اینکه افلاتون هم احتمالا  تنش  میخاره

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/16ساعت 17:19  توسط hoseinsmart  | 

روزی خودت کنه

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/13ساعت 22:8  توسط hoseinsmart  | 

آقای پپسی کولا !

آقای پپسی کولا !
کاری کنید که غزه در محاصره کامل است
آقای فانتا !
تو کاری کن
که زمزم الحرمین
کاری نمی کند
اهرام مصر!
خدای معبد آمون!
خوابگزاران اعظم
کاری کنید
که من خواب سه مار سیاه دیده ام
که مغز سیصد و شصت و پنج روز را
در سینی ماه
می بردند بر سر
خواب سیصد و شصت و پنج ستاره خونی
و خواب نیل
که با ساطور
سیصد و شصت و پنج تکه شد
من خواب یوسف را دیدم
در چاه نفت
افتاده بود
و تاجران دلار بر سر چاه
فریاد می زدند:
- هفتاد سنت بالا!
- دو دلار کم!
من خواب ناوها و شمشیرها و باران ها دیده ام
دیدم
که جمال عبدالناصر
با اسب
از دروازه رفح گذشت
و عزالدین قسام
و صلاح الدین
دروازه های غزه را
گشوده بودند
خواب سه مار سیاه
بر شانه های حسنی مبارک و
شاه چموش اردن و امیر پرفسورالریش!
دیدم که پادشاهان عرب
خوراک مغز جوانان غزه را
در سه دیس کنفرانس
به پادشاه کشور یأجوج
تقدیم می کنند
آقای بی بی سی!
گویا نیوز!
بالاترین!
شما کاری کنید!
چرا کسی کاری نمی کند برای غزه
تعبیری برای خواب من زخمی
مارادونای عزیز پرتقالی!
تو کاری کن!
شیخ بدون چشم !
صاحب فتوای زمین نمی چرخد
و عکس حرام...
امیر نفت!
که با برادر ناتنی ات
عربی رقصیدی
یک غلطی کن!
خوانندگان رپ و راگ!
شما کاری کنید!
که غزه در دهان گرگ است
به پاپ ژان پل چندم مربوط نیست
به صاحبان کلیسا نه
به خادم الحرمین
به الازهر
به کبارالعلما
هرگز!
آنان برای فتوا بر علیه نماز
با دست باز
آنان فقط
برای مصرف صابون و ادکلون
مُحرم شدن
و انتخاب حلق و تقصیر
و حرمت صید حرم
آفریده شده اند
آقای اسکولاری!
تو کاری کن!
آقای چلسی!
خانم هالیوود!
شما کاری کنید!
خانم آیشواریا!
عروس آمیتاباجان عزیز!
شما کاری کنید!
و شما
ای اسب های اصیل عرب!
نه از نژاد ذوالجناح اید
نه از نژاد براق
از نژاد اینترنت اید و چت روم و آزمایشگاه
از نژاد یورو و جکوزی
سوارانتان را کشتند
و پادشاهانتان را اخته کردند
مردانگی تان را کشیدند
تا در مسابقات پرش
همچنان سواری بدهید و
رستگار شوید
که شیوخ عرب
بزغاله و وزغ را
بر شما مسلط کرد
با این همه هنوز شما
مردترید از آن سه مار
شما کاری کنید
که سازمان ملل تعطیل است! 
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/13ساعت 4:56  توسط hoseinsmart  | 

طبقه بندی: طنز

قبل از ازدواج ٠ ٠ ٠


مرد: آره، دیگه نمی‌‌تونم بیش از این منتظر بمونم.
زن: می‌‌خواهى من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنین سوالى می‌‌کنی؟
زن: منو مسافرت می‌‌بری؟
مرد: مرتب!
زن: آیا منو می‌‌زنی؟
مرد: به هیچوجه! من از این آدما نیستم!
زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟ ٠ ٠ ٠
.
.
 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
بعد از ازدواج
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
 
همین متن را این دفعه از پائین به بالا بخوانید....!!!
 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/12ساعت 16:52  توسط hoseinsmart  | 

مراکز فساد اینها هستند

مراکز فساد

 

1-تالارهای عروسی مراکز فسادند چون پشت درهای بسته صورت می گیرند و معلوم نیست چه چیزی صورت می گیرد.

2-فرهنگسراها مراکز فسادند چون دخترها و پسرها به بهانه های فرهنگی با هم زیر درخت درباره مسائل غیر فرهنگی و مشکوک صحبت می کنند.

3-استخرهای زنانه مراکز فسادند چون زنهای بی حیا در آن لخت می شوند و شاید کارهای دیگر هم می کنند مثل زیرابی رفتن و البته بی شرفها مردها را هم راه نمی دهند .

4-رادیو هم مرکز فسادست چون تصویر ندارد و زن و مرد به بهانه نداشتن میکروفن کنار هم می نشینند و با هم چایی می خورند و تیکه می اندازند.

5-تاکسی ها مراکز فسادند چون مثل اتوبوسها ، زن و مرد جدا نیستند و وسطشان میله ندارد و با هم درباره گرانی جوسازی می کنند.

6-ورزشگاهها مراکز فسادند چون افراد به بهانه ورزش کردن حرکات موزون می کنند و بیخود خودشان را تکان می دهند پدرسوخته ها....

7-سینماها هم مراکز فسادند چون بیخودی سالن را تاریک می کنند . با هم ور می روند. مخصوصا آخر سالن دختر،پسرها می نشینند و هی دست می زنند و در صحنه های رمانتیک فکرهای اروتیک می کنند .

8-مهد کودکها مراکز فسادند چون دختر، پسرهای کوچک را هی با این گمان که اینا بچه هستن با هم تنها می گذارند و اینها هم همش دکتر بازی می کنند .

9-دفترهای ازدواج مراکز فسادند چون جوانها هی بیخودی با هم ازدواج می کنند و بعد هی طلاق می گیرند و زن مطلقه و مرد هوس باز در جامعه ول می شوند و ایدز می گیرند.

10-بیمارستانها مرکز فسادست چون پرستاران زن وقتی می بینند مکان مناسب دارند و شب هم خوابشان نمیبرد به جای خوردن آستامینوفن کدئینه کارهای دیگر میکنند.

11-دانشگاههای دولتی و غیر دولتی به دلیل تجمع دختران و پسران دانشجو و تحصیل علم در کنار یکدیگر و بعد از آن تحصیل چیزهای دیگر !

11-بقیه مراکز فساد در کشور متعاقبا اعلام می شود....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/12ساعت 16:24  توسط hoseinsmart  | 

 
داغ کن - کلوب دات کام

OLC.ir